تبليغاتX
دخترهیچستان








دخترهیچستان

با یاد خدایی که خلیج فارس را آفرید

رای گیری برای نام گذاری خلیج فارس!

خسته شدیم از این نظرسنجی ها

ولی باز هم رای میدیم

به این آدرس برید و گزینه خلیج فارس را انتخاب کنید.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:16 توسط ریحانه|



خدا را شکر می کنم

برای همسرم
که میگه امشب شام سوسیس داریم ،چون امشب خونه پیش منه و نه بیرون با کس دیگه 
 
برای شوهرم
که مثل گونی سیب زمینی افتاده روی مبل چون خونه پیش منه و نه بیرون تو بارها
 
برای فرزندم
که از شستن ظرف ها شکایت داره و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست
 
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان
 
برای لباس هایی که برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم
 
برای سایه ای که شاهد کار منه
چون یعنی آفتاب در زندگی من می تابه
 
 من خدا رو شکر می کنم برای پست بعدی که میخوام بنویسم  
 
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:46 توسط ریحانه|




با  یاد  خدایم...
این تست در بیمارستان سنت مری امتحان شد و نتیجه آن کاملا دقیق است. در عکس زیر 2 دلفین کاملا یکسان از آب بیرون پریده اند. بر اساس تحقیقات روانشناسان با وجود اینکه این 2 دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند ولی افرادی که دارای استرس هستند احتمالا متوجه تفاوت هایی  بین آن دو خواهند شد. هرچه تعداد تفارت هایی که فرد مشاهده می کند بیشتر باشد ، نشان دهنده شدت استرسی است که فرد تجربه می کند.
به عکس زیر دقت کنید و اگر بیش از 2 تفاوت را بین این دلفین ها مشاهده کردید احتمالا به یک مسافرت طولانی نیاز دارید.!
عکس را در ادامه مطلب ببینید ...
من تا یه مدت طولانی نیستم چون با توجه به نتیجه تست من به یک مسافرت دراز مدت نیاز دارم. :)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 0:46 توسط ریحانه|



به نام خدای سهراب

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند،چشم ها را بستند و صبر کن ای سهراب...!

قایقت جا دارد؟من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 11:45 توسط ریحانه|



با یاد خدا...

دعوا یه طرف،هیجان تماشای دعوا یه طرف!

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 13:41 توسط ریحانه|



به یاد او که میدانم هست

من

ژیلت

میخوام

هیچی ژیلت نمیشه

باور کن نمیشه...

با اون دسته ظریف و زیبا و مقاومش

به امید بازگشت ژیلت

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 22:1 توسط ریحانه|




*به نام خدایی که اصغر فرهادی را آفرید*

سلام... اصغر فرهادی، جایزه گلدن گلوب رو برای فیلم"جدایی نادر از سیمین گرفت". بالاخره یه ایرانیه باحال پیدا شد. نوش جان شما باشد اقای فرهادی عزیز... اسکار انتظار دستان تو را می کشد... که در اوج هم مردم کشورتو فراموش نکردی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:41 توسط ریحانه|



با یاد خدایم که میمیراند و زنده میکند

۲هفته پیش مرد...

خیلی هم نگذشته اما حس میکنم به اندازه ۲۰۰ سال باید بهش فکر کنم...!!

امروز لای یکی از بهترین همدم هام یعنی جزوه شلوغ و بهم ریخته دانشگاهم دیدم کاغذی رو تا زدم که یادم رفته بود...بازش که کردم دیدم تاریخ روز مرگ محدثه است...که روی کاغذش نوشته بودم:

محدثه بیخودی مرد.

دلم خیلی گرفت.

جای خاله هاش خالیه...

چقدر بد شد رابطه مون بی خداحافظی تموم شد!!

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 19:35 توسط ریحانه|




به نام خدای هر قطره باران

سلام دوستان دختر هیچستان امروز نه دیروز هم نه پریروز جاتون خالی ما شدیم لاک پشت!!! خداوند لطف کرد به ما چند قطره اشانتیون بیشتر از همیشه نصیب ما کرد ولی دهن شهری که اسمش شهر بارونه سرویس شدو آب ها ریختن وسط خیابون.....نتونستم خیلی عکس بگیرم ولی فیلم هاش تو فیس بوکم هست جالبه ببینید...ما گفتیم نکنه سونامی اومده صداشو در نمی یارن

Photo0209sd.jpg

Photo0211.jpg

Photo0212dfg.jpg

البته این عکس ها عمق آب رو زیاد نشون نمیده...

ما مثل موش آب کشیده در عمل انجام شده قرار می گرفتیم یهو می دیدیم تا بالای زانو رفتیم تو آب....ولی فقط می خندیدیموخدارو شکر می کردیم

پی نوشت:

۱ مهر(جمعه)

۲مهر(شهادت)

۳مهر(مدرسه باز!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

۴مهر(آبگرفتگی)

۵مهر(اتمام آب گرفتگی)

۶مهر(مدرسه باز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

۷مهر(پنجشنبه و...)

۸مهر(جمعه)

هفته اول مدرسه که بی خطر گذشته تا هفته بعد خدا بزرگه...

عجب اقبالی دارن دانش آموزای این دوره و زمونه...

مای بیچاره تو برفم مدرسه رفتیم

راستی ولادت حضرت معصومه و روز دختر مبارکدخترهای خوبی باشید...

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 8:53 توسط ریحانه|



به نام خدایی که سوسک را آفرید

وقتی صاحبخونه و لوله کش بعد از اتمام کارهای مربوطه در فاضلاب رو باز بذارن و برن بیرون همین میشه دیگه !!!!

sooskha.jpg

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 20:54 توسط ریحانه|





خدا

قطار می رود

تو می روی


تمام ایستگاه می رود



و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

قیصرامین پور

 
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 12:10 توسط ریحانه|



با یاد خدا

سلام

چندروز قبل کلاس روان شناسی کودک و نوجوان داشتیم.

استاد محترم ما خانم محسنی مثل همیشه سر وقت وارد کلاس شدندو اینجانب به خاطر منضبط بودن زیاد یاد آدامس داخل دهانم افتادم .

از این رو به سرعت از دهانم درش اوردم تا در سطل زباله بندازمش .

سطل اشغال هم از کلاس بیرون بود و من باید از کلاس بیرون می رفتم.

به سرعت با آدامسی در دستم راهی شدم ..........که.................

ناگهان !!!چی شد؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آدامس از دستم افتاد کف کلاس !

منم هی این ور و بگرد اون ور و بگرد.آدامس نیست که نیست.

به سرعت برگشتم سر جام و کلاس شروع شد.

من همچنان هیجان زده چشمم به کف کلاس و کفش استاد روان شناس عزیز مان بود.

همش چشمم به آدامس بود که نچسبه به کفش استاد.!

استاد هم که مسخره بازی اش گرفته بود .هی میومد ۱۰ سانتی متری آدامس وبرمی گشت و من هربار می ترکیدم از خنده و ازاونجایی که ردیف اول مینشینم نمیتونستم راحت بخندم .

۳۰ دقیقه از وقت کلاس گذشت ولی هنوز ادامس به کفش استاد نچسبیده بود.انقدر که جوییده بودمش حالت چسبندگیش ازبین رفته بودولی ناگهان چشمتان روز بد نبیده .استاد شروع کرد به نانوایی. مدام این آدامس بداقبال میچسبید به کفش استاد دوباره صاف رو زمین میچسبیدو دوباره و دوباره ... منم که مدام درحال خندیدن بودم .

خلاصه کلاس تموم شدو استاد رفت و آدامس راهم با خود برد...

این بود سرنوشت آدامس من

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 16:14 توسط ریحانه|



با یاد خدای لیلی آفرین

لیلی نام تمام دختران زمین است

خدا مشتی خاک را برگرفت.می خواست لیلی را بسازد.

از خود در او دمید.ولیلی  پیش از انکه با خبر شود،عاشق شد. سالیانی است که لیلی عشق می ورزد.

لیلی باید عاشق باشد.زیرا خدا در او دمیده است وهرکه خدا در او بدمد،عاشق می شود.

لیلی نام تمام دختران زمین است ؛نام دیگر انسان.

خدا گفت:به دنیایتان می اورم تا عاشق شوید.

ازمونتان تنها همین است :عشق

وهرکه عاشق تر امد،نزدیکتر است.پس نزدیکتر ایید،نزدیکتر.

عشق،کمند من است.کمندی که شمارا پیش من می اورد . کمندم را بگیرید.

ولیلی کمند خدا را گرفت.

خدا گفت :عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من .

با من گفتگو کنید.

ولیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.لیلی هم صحبت خدا شد.

خدا گفت:عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند.

ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

 

 

برگرفته از کتاب "لیلی نام تمام دختران زمین است"

       از خانم" عرفان نظر آهاری"

نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 14:18 توسط ریحانه|




مطالب پيشين
» persian gulf
» خدا را شکر میکنم
» تست استرس
» .............
» آخ جون دعوا...!
» در فراق یار...
» 
» بی مقدمه........
» شهر بارون دهنش سرویس شد و مردمش هم به توانایی دوزیستیشون پی بردن!!!!!!!!!!!!!
» دیگه به رویاهات فکرنکن
Design By : ParsSkin.Com